سلام عرض میکنم آقایان کاظم کردوانی، پژوهشگر مقیم آلمان، و هوشنگ امیراحمدی، استاد دانشگاه راتگرز آمریکا. شواهد نشان می دهند که علی خامنه ای و رهبران سپاه پاسداران ایران تهدیدهای رییس جمهوری جدید آمریکا را بسیار جدی گرفته‌اند. رهبران ایران که ۳۸ سال است بر طبل جنگ و خصومت با آمریکا می‌کوبند در عمل نشان می‌دهند که با یک تشر آمریکا عقب می‌نشینند. با این حال، روشن نیست که چرا برغم این عقب نشینی های مکرر علی خامنه‌ای و فرماندهان سپاه پاسداران به سیاست «نه جنگ، نه صلح» با آمریکا خاتمه نمی‌دهند؟ آیا این سیاست به تهدیدی علیه موجودیت ایران تبدیل نشده است؟

برای شنیدن فایل صوتی اینجا کلیک کنید.


هوشنگ امیراحمدی : 
همانطور که به درستی می گویید سیاست جمهوری اسلامی در قبال آمریکا از آغاز سیاست «نه جنگ، نه صلح» بوده برای اینکه این رژیم از صلح با آمریکا می ترسد، زیرا می‌داند که ورود آمریکا به کشور سرآغاز فروپاشی نظام اسلامی است. این رژیم از جنگ با آمریکا نیز واهمه دارد، زیرا می داند که در هر جنگی با آمریکا به سرعت متلاشی خواهد شد. افزون بر این، میان آمریکا و ایران نیز چیزی به نام انقلاب اسلامی، یعنی یک انقلاب عمیقا ایدئولوژیک مذهبی قرار گرفته که کار را بسیار دشوار ساخته است. یعنی اگر انقلاب ایران از جنس انقلاب های سکولار از نوع کوبا یا چین یا روسیه بود، ای بسا بحران مناسبات ایران و آمریکا بسیار پیش از این حل شده بود. در واقع، انقلاب اسلامی با مقدساتی که برای خودش ساخته، با گره زدن موجودیتش به پیامبر و ائمه و قرآن امکان هر گونه راه‌حل را به روی خود نیز بسته است. افزون بر این، کشورهایی نظیر کوبا یا چین پس از کنار رفتن یا از میان رفتن نسل اول رهبران انقلابی‌شان توانستند مناسبات خود را با آمریکا عادی کنند. در مورد ایران هم همین اصل صادق است. یعنی عادی شدن رابطهء دو کشور پس از آیت‌الله خامنه‌ای یا شماری از رهبران دست اول نظام اسلامی شکل خواهد گرفت.

 

کاظم کردانی :

انقلاب ایران از جمله نادر انقلاب‌هایی بود که بخت پیشگیری از بروز بحران در مناسبات این کشور و آمریکا را داشت. زیرا، رویکرد ایالات متحد آمریکا در قبال حکومت اسلامی از آغاز سیاست مسالمت‌جویانه بود و اساسا‍ بدون توافق غرب و به ویژه آمریکا محال بود که آقای خمینی در مقابل شاه پیروز شود. آقای خمینی پیروزی خود را در برابر شاه مرهون مساعدت و حمایت آمریکا بود. برخلاف دیگر انقلاب‌ها، انقلاب ایران به سرعت از سوی قدرت‌های غربی به رسمیت شناخته شد. در واقع، رهبران جمهوری اسلامی از آغاز این فرصت استثنایی را برای حفظ موقعیت خود در قدرت و تبدیل ایران به یک کشور ثروتمند و قدرتمند در منطقه از دست دادند. بسیاری از مشکلات رژیم اسلامی با کشورهای عرب منطقه ریشه در بحران مناسباتش با آمریکا دارد و برای نمونه اگر این مناسبات بحرانی نبود جنگ ایران و عراق این همه به درازا نمی‌کشید و این همه خسارت و زیان به کشور وارد نمی آمد.

اساسا فقدان رابطه میان دو کشور در جهان امروز، امری نادرست و غیراصولی است به خصوص اگر این امر مربوط به دو کشور آمریکا به عنوان قدرتمندترین کشور جهان و ایران به عنوان کشوری بزرگ و با تاریخ و تمدنی کهن و با داشتن موقعیت حساس ژئوپولیتیکی در منطقه باشد. فقدان رابطه با آمریکا به معنای نادیده گرفتن منافع ملی ما است و روشنفکران و نیروهای آگاه جامعه باید بکوشند ضرورت عادی شدن مناسبات ایران و آمریکا را به رهبران حکومت اسلامی ایران تحمیل کنند. فقدان رابطه با آمریکا چیزی جز ویرانی ایران و استمرار عقب‌ماندگی آن را در پی ندارد.

 

هوشنگ امیراحمدی : 

آقای کردوانی حرف درستی زد که گفت انقلاب ایران از آغاز با پشتیبانی غرب و آمریکا صورت گرفت. متاسفانه ما در ایران دو انقلاب داشتیم. انقلاب دوم که به گرونگیری و جنگ ایران و عراق و دیگر فجایع مشابه منتهی شد انقلاب دومی است که به دست افراطیون رژیم مذهبی ایران علیه دیگر بخش های جامعه صورت گرفت و این «انقلاب دوم» – که برخی از آن به عنوان کودتا یاد می‌کنند – به وضع کنونی انجامید. جمهوری اسلامی ایران راه دیگری جز گشودن درهای کشور ندارد تا هزاران هزار افرادی نظیر آقای کردوانی و من در داخل یا خارج از کشور بتوانیم برای بیرون آوردن کشور از بن بست، از خطر جنگ و ویرانی ایفای نقش کنیم. این حکومت نمی تواند به بن بست و عقب ماندگی کشور خاتمه دهد. الان هم این فرصت هست که مردم ایران در انتخابات پیش رو باز بین بد و بدتر انتخاب نکنند و به وضع موجود استمرار نبخشد. آقای خامنه‌ای به تنهایی قادر به حل مشکلات و معضلات نیست. او و اطرافیانش متوجه نیستند که دنیا عوض شده است و با سازش و امتیاز دادن و دنبال کردن سیاست های متناقض و دوگانه – لبخند زدن های آقای ظریف و رجزخوانی های نظامی – نمی توان مشکلات را رفع کرد. اقتصاد که پیشکش شان، الان امنیت کشور به خطر افتاده است. کار از نمایش و تبلیغات بچگانه گذشته است. راهی جز مشارکت عموم مردم ایران در تعیین سرنوشت شان نیست. آقای خامنه ای برای نجات خود و کشور چاره ای جز باز کردن درهای جامعه به روی همهء کسانی که خارج از قدرت و تصمیم گیری مانده اند ندارد. اما، اگر آقای خامنه ای بخواهد به تنگ نظری هایش ادامه بدهد، دچار همان وضعیتی می شود که شاه شد. این حکومت با عقب نشینی نمی تواند مشکلاتش را با آمریکا حل بکند و هر گام که به عقب بنشیند، دولت آمریکا یک گام جلوتر خواهد آمد. این راه حل نیست. راه حل مشارکت مردم در تعیین سرنوشت سیاسی شان و از این رهگذر ساختن یک جامعهء قدرتمند است.

 

کاظم کردوانی :
با این صحبت آقای هوشنگ امیراحمدی کاملا موافقم که ایران متعلق به همهء ایرانیان است. همهء ایرانیان حق دارند سرنوشت خود را تعیین کنند. در صورتی سیاست خارجی ایران با منافع ملی این کشور تطابق خواهد یافت که مردم ایران بتوانند آزادانه و آگاهانه رهبران و نمایندگان‌شان را انتخاب کنند، یعنی این که دموکراسی در کشور حاکم بشود. آقای امیراحمدی کاملا درست می گوید که دیگر تمامیت ارضی کشور ما با این اقدام های رژیم به خطر افتاده است. برای نمونه، در نظر بگیرید که یک عده دیوانه از دیوار سفارتخانهء یک کشور خارجی بالا می روند و آن را آتش می زنند و آنوقت رهبر جمهوری اسلامی می‌گوید : گر چه با این عمل موافق نیستیم، اما، نباید مانع احساسات جوانان انقلابی شد. او حتا از خودش نمی پرسد : مگر ایران ارث پدر این باصطلاح جوانان انقلابی است؟ پس تکلیف منافع ملی کشور چه می شود؟ فاجعه‌بار این است که حالا باید با گدایی و ذلت بروند مثلا دنبال کویت که میانجی آنان و عربستان سعودی بشود تا شاید گره مشکلات دو کشور باز شود. آیا این وضع در شأن ملت ایران است؟ در همین انتخابات پیش رو مردم باید خواستار عادی شدن مناسبات ایران و آمریکا بشوند.

 

هوشنگ امیراحمدی :

این حکومت ثابت کرده که تنها از طریق فشار عقب می نشیند و این را آمریکایی ها خوب فهمیده‌اند و شاید مردم ایران هم باید از همین طریق این حکومت را وادار به عقب نشینی بکنند. در انتخابات ریاست جمهوری آینده نیز مردم نباید باز به گزینهء بد در مقابل بدتر دلخوش بشوند. حکومت ایران باید بگذارد نیروی سومی ولو خارج از قدرت در این انتخابات شرکت کند. وضع کشور به ویژه از لحاظ اقتصادی بدتر از دورهء محمود احمدی‌نژاد است. آقای خامنه ای الان در موقعیت شاه در مقطع انقلاب ۱۳۵۷ قرار گرفته زمانی که شاه با تاخیر گفت : «صدای انقلاب شما را شنیدم». آقای خامنه ای باید هر چه زودتر صدای انقلاب را بشنود.

 

کاظم کردوانی : 

راه حل اصلی برای مردم ایران این است که ایران به همهء ایرانیان تعلق بگیرد. منافع ملی ایران ملک طلق هیچ احدی نیست و خیالپردازی است اگر تصور شود که با ارعاب و اسلحه می توان این وضع را حفظ کرد. مناسبات عادی ما از منظر بزرگی و منافع ملی شاه کلید موقعیت و آیندهء ایران در مناسبات بین المللی است.

 


منبع: http://fa.rfi.fr/عمومی/20170212-چگونه-رابطهء-ایران-و-آمریکا-عادی-می%E2%80%8Cشود؟